تبلیغات
تینیجر بانـــد - کمی درد و دل ...:/

تینیجر بانـــد

teenagerband

کمی درد و دل ...:/

پیاده ازکنارت گذشتم،گفتی :"قیمتت چنده خوشگله؟"
سواره ازکنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بشین"

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
درصف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظرتاکسی بودم،مرا هل دادی و خودت سوارشدی

درتاکسی خودت را به خواب زدی تاسر هرپیچ، وزنت را بیندازی روی من
دراتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبورنشوی جایت را به من تعارف کنی

درسینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید وتو پشت سرمن بلند گفتی: "زهرمار"
درخیابان دعوایت شد وتمام ناسزاهایت ،فحش خواهرومادر بود

درپارک به خاطرحضورتو نتوانستم پاهایم را درازکنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ  کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن
حماقت است
من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباسهایت را بشورم و اتو بزنم تا به تو بگویند
خوشتیپ
من بایدغذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر،مهندس،پدر و...

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن،گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است


اگـــــر مـَــــــردی هست به من نشان بده...









[ سه شنبه 13 خرداد 1393 ] [ 18:03 ] [ الهـــــه ] [ نظرات() ]
Susa Web Tools