تبلیغات
تینیجر بانـــد - همه میمیرند....

تینیجر بانـــد

teenagerband

همه میمیرند....


دیگر توان آن را نداشتم که برگردم.باخودم گفتم : ( (نکند پیرمرد دروغ گفته باشد؟ )) اگر مردنی باشم. . . چه فرقی میکند امروز بمیرمیا فردا؟فکر کردم همین الان آزمایش میکنم و تن به آب زدم .  . .داشتم میمردم.آنها جسد باد کرده ام را جلوی سنگها می انداختند  ! چرا این داستان ابلهانه را باور کردم؟؟؟؟؟نه فقط از اب سرد . . .که از خشم هم داشتم خفه میشدم!
آرزو میکردم آن جان کندن هرچه زودتر تمام شود اما هرچه آرزو میکردم نمیمردم. . . ناگهان متوجه شدم که مدت درازیست که شنا میکنم و از مرگ خبری نیست. . . تا ته کانال شنا کردم.شکی وجود نداشت که فنا ناپذیر شده بودم.دلم میخواست زانو بزنم و از خدا تشکر کنم. . . . .
در اون لحظه تنها چیزی که میدیدم هلال ماه بود که در سکوت یخبندان به سینه آسمان چسبیده بود./ 






[ چهارشنبه 21 خرداد 1393 ] [ 17:58 ] [ پگاه ] [ نظرات() ]
Susa Web Tools